الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
173
إحياء علوم الدين ( فارسى )
اين خذلان در حق او بلا باشد . قسمت سوم بدان كه خيرات به اعتبار ديگر سه قسمت است : يكى آن كه براى ذات خود مطلوب است . دوم آن كه براى غير مطلوب است . سوم آن كه براى ذات او و براى غير مطلوب است . اوّل آن كه براى ذات خود مطلوب است نه براى غير ، چون لذت ديدن حق تعالى و سعادت لقاى او . و حاصل كلام : سعادت آخرت كه انقضا ندارد ، آن را براى آن نطلبند كه به واسطهء آن به غايتى ديگر كه مقصود باشد وراى آن رسند ، بلكه براى ذات آن طلبند . دوم آن كه براى غير مطلوب باشد و در ذات آن اصلا غرضى نبود ، چون درم و دينار ، چه اگر حاجتها بدان روا نشود با سنگريزه برابر بود ، ليكن چون وسيلت حاجتها و لذتهاست و زود بدان رساند ، نزديك جاهلان در نفس خود محبوب شده است تا آن را جمع مىكنند و گنج مىسازند و به ربا و مصارفه « 206 » مىدهند ، و مىپندارند كه آن مقصود است . و مثال اين جماعت مثال كسى است كه شخصى را دوست دارد ، پس به سبب او واسطهاى را كه ميان باشد دوست گيرد ، آن گاه به سبب دوستى واسطه دوستى اصل را فراموش كند ، و در همه عمر روى از وى بگرداند ، و هميشه به تعهد واسطه و مراعات و تفقد او مشغول باشد . و اين غايت جهل و گمراهى باشد . سوم آن كه براى ذات او و براى غير مقصود بود ، چون صحت و سلامت ، كه او مقصود باشد براى آن كه به سبب او قدرت حاصل آيد بر فكر و ذكر كه به لقاى خداى رساند و تا به واسطهء آن لذتهاى دنيا استيفا توان كرد ، و براى ذات خود هم مقصود باشد ، چه آدمى اگرچه از رفتن كه سلامت پاى براى آن خواهند مستغنى باشد ، سلامت پاى از آن روى كه سلامت است هم خواهد . پس آن چه براى ذات خود مطلوب است ، پس بتحقيق خير و نعمت است ، و آن چه براى ذات خود و براى غير نيز مطلوب است هم نعمت است ، و ليكن كم از اوّل است . و اما آن چه جز براى غير مطلوب نيست ، چون زر و سيم ، ايشان را در نفس خود از آن روى كه دو جوهرند به نعمت صفت نكنند ، بلكه از آن روى كه دو وسيلتاند . پس نعمت باشند در حق كسى كه قصد كارى دارد كه جز بديشان بدان نتوان رسيد ، پس اگر مقصود او علم و عبادت باشد و كفافى كه ضرورت زندگانى او بود دارد ، زر و كلوخ نزديك او يكسان بود ، و وجود و عدم آن در يك منزلت بود ، بلكه بسيار باشد كه وجود آن از فكرت و عبادت وى را مشغول گرداند ، پس در حق او بلا باشد نه
--> ( 206 ) مصارفه ، به صرف ( سود ، زيادتى ) معامله كردن .